Younas is waiting for you

 
...
نویسنده : یوناس - ساعت ٦:٢٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳ شهریور ،۱۳۸٤
 

 

شبي آهسته سرگردان ميان آن همه تاريكي و كوران

شبيه خواب بي پايان، به راهي بس شگفت و بي سر و سامان

چنان آرام و بي پروا ميان آن همه درد و كلام مانده در  بغض شب سوزان

قدم در راه، نفس بي آه، بسان جرات تنها كه مي رفت در ميان آن همه بي ماه

نگه كرد و نگاهش خيره ماند بر آن كتيبه، سنگ قبري كه نامش حك شده بر آن

و ديد آن جمله اي را كه نامش را براي جمله عالم خواند و از خالق همين را خواست

كه او را در اين عالم همي در ياب كه بي شك او ندارد جز تو يار و ياوري

و او اشكش چكيد از روي آن چشمان وهم آلود به روي قبر مومني كه نامش نماند بر ياد

و او اينبار مي دانست كه تنها نيست و تنهايي اگر باشد براي او خيالي نيست

 

(برای دوستانی که دوستشان دارم اين را می گويم که با نام يوناس يا younas ديگر كامنتی نخواهم گذاشت! ... نگران لحظه هايی نباشيد كه برخی آلوده می سازند آن را .. همين مرا كافيست كه دوستانی دارم پاك و زلال )

و می گويم به آن آشنايی كه بيخودانه برای يك شوخی بی مزه اين بحث ها را راه انداخته:

 ای عزيز تا جمعه بيشتر وقت نداری .. توبه كن و به راه راست در آی  كه من هيچ گاه از خدا برای بنده ای از خدا بد نخواستم و اگر گوشهايت را به فرض شوخی ببندی عذابی جدی گريبانگيرت خواهد شد و چه بد است كه عزيزی آشنايی بخاطر نفهميش و قبول نكردن اشتباهی كه بر همگان واضح است بر خطايش پا فشاری كند و مرا وادار به دعايی كند كه خير نيست! و چه نزديك است بلايی كه دلم نمی خواهد حتی گريبان دشمنم را هم بگيرد .. از خدا طلب بخشش كن بخاطر دل هايی كه حتی شايد به محض شوخی آزردی و راه درست را در پيش گير راهی كه خدايت نشان می دهد نه راهی كه شيطان به آن فرمان می دهد .. و اين بازی را همين جا به پايان ببر و هرگز لازم نيست خود را نشان دهی .. ما می گذريم .. اما اگر خدای را نمی شناسی و همچنان همكاسه شيطان باقی بمانی بدان كه از سر لجبازی فرجام بد را برای خويش رقم زدی .. و خدا آگاه تر است به آنچه ما می كنيم ..

 


 
comment نظرات ()