آشکاری حقیقت

 

کسانی را که دوست دارند باورهای کهنشان را بی هیچ فهمی تکرار کنند چه بگویم

روح تو را نمی بینند در نمی یابند .. به فریاد، به خواهش خواسته ام که حقیقت را ببینند

دیرگاهیست که دشنام ها می دهند مرا .. بی شعور، جادوگر، توهم زده و ...

چه لذت بخش است وقتی برای تو طعنه ها می شنوم

نمی دانم آنها تا بحال نگاه خیره روحت را حس کرده اند آیا؟

آیا تا کنون گرمای عشق و حضورت را لمس کرده اند

من فقط ساده سخن می گویم از عشق تو .. از حقیقت و کوشش برای آشکاری حق

نمی دانم از چه رو نام حقیقت را که می آورم، مردم از حرفهایم هر چه برداشت می کنند جز آنچه باید

آنها نمی بینند فرصت کم برای فهم را پیش از ادامه راهی بی نهایت

هر کس که می میرد من بر خود خُرده می گیرم شاید یک آگاهی کوچک، گذری بهتر را برایش فراهم می کرد

آری مقصر منم که زبانم قاصر است از بیان عظمتی که تجربه کردم برای آنان که حقیقتا از حضورت محرومند

 

/ 5 نظر / 3 بازدید

نفیسه...

یوناس

...

سام

ببین منو! ولشون کن، بذار هر کاری می خوان بکنن و هر حرفی می خوان بزنن. اونها خودشون هم نمی دونن چی می خوان و چی دارن می گن. فعلا جوونند و جویای نام [نیشخند]

سپیده

"آنها نمی بینند فرصت کم برای فهم را پیش از ادامه راهی بی نهایت" حقیقت بی نهایت است ابدیت است رازهایی در میان است. "از هزاران در یکی گیرد سما" [گل]

dust

چه لذت بخش است وقتی برای تو طعنه ها می شنوم