دوست داشتن ترسناک

داشتم تو خیابون راه می رفتم تو دلم گفتم اگه تو جای من بودی چی کار می کردی خدا .. فقط چند ثانیه اومدم مثل تو نگاه کنم ..
همه رو با عشق نگاه می کردم .. از شدت دوست داشتن دیگران ترسیدم .. از اینکه وقتی کسی رو یه عالمه دوست داری چه رنجیه اگر اون انتخابش تاریکی و تفرقه و نفاق باشه .. چقدر سخته اگر زندگیش پر از نفرت و کینه باشه .. چقدر اینکه سلب اختیار ازشون نکنی و بذاری خودشون مردگی رو انتخاب کنن درد آورده .. چقدر تلخه که قلبت از شدت دلتنگی و دوست داشتنشون بتپه اما بعضیاشون بهت بد بگن و تو رو برای همه انتخاب های غلط خودشون مقصر بدونن و سرزنش کنن ..
خدا خیلی کار سختیه شبیه تو اینهمه عاشق بودن .. خدا خیلی سخته انقدر صبر داشتن ..
خودمو نگاه می کنم و می گم در ازای این همه دوست داشتن تو، من چی کار کردم .. کی می تونه قدر تو رو بدونه خدا .. فقط می تونم بگم شرمندتم خدا .. خیلی

/ 0 نظر / 15 بازدید