نیاز به هو است

 

کلمات در سکوتم تو را فریاد می زنند و من با نگاهی تر، شاهدم بر خفقان نفسهایم

نفسهایی که هر لحظه از دوریت به بند می آید .. نیازم به حضورت مثل نیازم به هو است

به که بگویم که چگونه دلتنگت می شوم اگر یکدم نگاهت را حس نکنم

چگونه بگویم که چقدر دلگیر می شوم از این انتظار و دوری و شرطی که هنوز بر آورده نشده

دارم می سوزم .. بیتاب و بی قرارت نگاهم بر آسمان است بر ابرها .. بر قاصدکهایی که بسان فداییان خود را در دستانم می اندازند .. و من نگاهشان می کنم می بویمشان .. می بوسمشان و پیغامت می دهم به آن

نگاهم کن .. ببین که چقدر بیتابانه می خواهمت .. حضورت را از من نگیر ای همه هستی ام

فکر گذر این همه جهانها بی درک همیشگی عشقت دیوانه ام می کند

من، روحم، گذشته ام، حالم، آینده ام و هست و نیستم از آن توست .. چیزی ندارم که تقدیمت کنم .. بگذار خواست تو برقرار باشد .. باش و مرا از من بگیر تا به تمامی تو را باشم و تو باشی و تو باشی

در هر صدایی .. در هر نگاهی .. در هر دمی تورا می جویم ..درک حضورت را از من نگیر که اگر نگاهم نکنی می میریم انگار هو ا به من نمی رسد .. به دادم برس ..به دادم برس .. اگر نرسی می میرم از بی هو بودن ..

 

/ 3 نظر / 11 بازدید
سپیده

[گل]

دوست

قاصدک ها... قاصدکی در راه است...

یوناس

منتظرم هر دم .. شاید زودتر از قاصدکها بیاید