نگاهم کن

 

در کنارمی، در منی، با منی .. هر لحظه می بویمت .. هر لحظه عشقت بر من می پیچد

حضورت پروازم می دهد .. نگاهت سرمستم می کند ..

و من باز هم بیتاب تو ام .. بی قرارت .. دلتنگ حضور بیشترت ..

مگر نمی گفتی همواره .. مگر نمی گفتی ام که باید مال من باشی ..

این منم! آنکه به تمامی برای توست

دلم گرفته خدای مهربانم .. هر لحظه در یادمی .. مرا دریاب ای یگانه عشق همیشگی

ای بهترین مرهم .. ای خوبی که هیچگاه رهایم نکردی

کسی تاب مرا نداشت .. کسی در کنار من نمی توانست بماند .. مرا پرورش دادی

من در نگاهت یاد گرفتم زیستن را .. جز تو کسی را نداشتم

اکنون .. همین حالا .. همین جایم .. می دانی که دنیا بی تو معنایی ندارد

می دانی که دلیل بودنمی و تسلیم تو ام

می دانی که تو و عشق تو برایم کافیست .. لیاقتم بده که در خدمتت باشم و برای تو

که من ضعیف و ناتوانم و تو قوی و توانایی .. که من نادانم و تو دانای مطلقی

مرا دریاب که آتش به جان حجابهایی که بر من بود افتاده .. به عشق می سوزم و دلشادم و دلتنگ و آواره نگاهت

 

/ 2 نظر / 11 بازدید
دوست

همه را می برد تا همه کست شود... دلیلی محکم تر از این برای عشق...؟ آرام حضورش باش... آرام...

یوناس

همین که هست .. همین مرا بس است .. همین که هست ..