خرقه آلودگانیم ..

 

خرقه آلودگانیم .. کورانی که حقیقت را در برابر چشمانمان در نمی یابیم

هر چه بیش می گردم، می یابم و می خوانم دلتنگیم از این دنیا بیشتر می شود

آدمیان ز چه رو اینگونه دسته دسته شده اند .. چرا برخی خود را برتر می پندارند و برخی خود را دشنام پست آفرینش

گاهی مردمان کلام دلشان یکیست اما با کلام ظاهر، شمشیرها بر هم عیان می کنند و از شکستن حریم ها واهمه ای ندارند

فکرت درون آدمیان انحطاطی را می آزماید که گهگاه رنگ تجدد به خود می گیرد گهگاه رنگ علم گرایی و منطق

اندیشه های محبوس بازیهای ذهن، دوری بی پایان برایمان بی ارمغان آورده که آگاه شدن از آن، تنها راهی جدید در بازی می آفریند

واژه هایی که از بیان حقایق عاجزند ابزاری شدند برای فریب خلق .. برای فریب خود و باور فریب خود

الاهم .. روزگاریست سیاه .. درون آدمیان می پوسد .. با ظاهری آراسته، پنهان می کنند که چگونه کنترل اراده شان در دست پلیدی هاست .. از حال خود بی خبرند و پیوسته به دنبال عیب جویی از دیگران

الاهم .. تنها حقیقت تویی .. در باورم می خواهم بگذارم که هر چه شاخ و برگ اضافیست فرو ریزد .. هر چه متعلق به هر زمان و مکان غیر تو .. دلم را دریاب که با نورت تمام دردهایش را به آنی از یاد می برد ..

من رنجور را قدرتی باقی نمانده که توان دفاع از آنچه بر عهده ام هست را داشته باشم .. لیاقتم ده و توانی که دگر باره بر پای خویش توان ایستادن بیابم .. و مرا دمی به حال خود وانگذار که از خود و وسوسه ها بیمناکم ای یگانه ام

 

/ 4 نظر / 19 بازدید
داداش

برگشت به عقب نگاه کرد دید همه خوابن گفت آقای رارنده برا کی رارندگی وکنی اینا همه خوابن ......... ؟

یوناس

چیه داداش؟ اومدی جک تعریف می کنی .. بازم خوبه که گاهی سر می زنی .. مراقب کوچول و دوستم باش