مباد که باشم از برای غیر تو

 

دلم بسیار گرفته خدای منم .. باز هم امتحانی سنگین .. غم دلش می خواهد فواره زند از وجودم

سخت است میان مردمانی که غالبا مرده اند زنده ها را پیدا کنی و آنها که نفس آخرشان است زنده کنی

زخمها می خورم .. گاه تا حد مرگ می رم .. گاه برای لحظاتی می میرم

همه امیدم به اینست که مرا می بینی و نگاهت با من است

می دانی که چقدر زخمهای عمیقم را با مهرت التیام دادم

توانم بده .. توانم بده .. که از خود بیمناکم .. مباد انقدر با شیطان بجنگم که خود اهریمن شوم

من برای تو ام مخواه که شعور مخرب مرا برای خود بخواهد

اگر روزی قرار شد چنین شود پیش از آن هلاکم کن .. نگذار قدمی بر خلاف میلت بردارم

مباد که باشم از برای غیر تو ..

 

/ 1 نظر / 16 بازدید
یوحنا

خوب خیالم راحت شد که مریض نیستی!