تمرین توکل و تسلیم

دلتنگ بودم .. حضور هیچ آدمی آرامم نمی کرد

دلم می خواست سر به کوه بگذارم .. تنها .. و آرام آرام با کوه نفس بکشم

و خدایم دلداریم دهد بر حوادثش که اگر به آنها بخواهم بیندیشم بند بند وجودم از هم می گسلد

تمرین توکل می کنم به گمانم .. هر چه پیش می آید، ناظرم .. می کوشم و دم بر نمی آورم که چقدر توالی حوادث بر دوشم سنگینی می کند .. گاهی دلم می خواهد لب به شکوه و گلایه باز کنم اما ساکت می شوم .. دانستن یا ندانستن دیگران چه سودی دارد؟

من تنها می هراسم از لحظه ای که یگانه ام مرا به حال خود واگذارد .. هیچگاه نتوانستم بر غیر او تکیه کنم و براستی که او برای من کافیست

کاش بتوانم بار گناهم را پیش از آنکه دیر شود بسوزانم .. خشم از کلام آنانی که گناهان خویش را به یاد ندارند خود گناهی است بزرگ .. شاید باید به کلام آیم .. اما .. دلم نمی خواهد کلامی سخن بگویم

چه تنهایی دوست داشتنی ای دارم که هر که غیر خدا برایم غریبه است و چه آسوده اندیشه های دیگران از من رد می شود .. انگار محو شده ام و وقتی آدمیان سخن می رانند از من، منی نیست که کلامشان را دریابد

تنها خواسته ای که می طلبم اینست که به تمامی برای او باشم .. اما هنوز ناپاکم و لیاقت بندگیش را در نیافتم

چه کنم که دلم داغدار بازیهای پوچ زندگیست و هنوز مصرانه زخمهای روزگار را بر کالبد روحم حمایت می کنم .. رهایی می طلبم اما با دست و پایی در بند، ادای دویدن را در آوردن چه سود

می بایست به تمامی از خود رها شوم و دیگر خواسته ای نباشد برای من، تا هر چه هست از او باشد

خواب آلوده تفسیر تصویر زندگیم .. اما هشیار از این خواب، بدان سو که می خواهم رویاها را پیش می برم

می دانم که دیگر بس است و بیداری از خواب های تو در توی هستی را می طلبم

می دانم هر چه می کنم از برای نجات روح خویش است اما خواهد رسید زمانی که در لازمانی تسلیم او از جهنم گذر خواهم کرد و بهشت را به دوستدارانش وا می گذارم که با یگانه ام یکی شوم و از شر دیواری که نفسم را از او جدا کرده خلاص شوم و دیگر بار در چرخه نیفتم

و این 84 ظرف همگی به یک ظرف می ریزند و آنکه تصفیه می کند اسماء را به یاد دارد و شاید رهایی حاصل شود

 

/ 5 نظر / 4 بازدید
سپیده

یوناس عزیز! هوای رهایی رو نفس می کشم. حس می کنم نزدیکم خیلی نزدیک! در این بی ذهنی چه فرشته بارونیه... و چه شگفت انگیزه این انسان

سعدی

منظور شما از 84 ظرف که به یک ظرف میریزه چیه؟ من نفهمیدم.

یوناس

اشارتی بود به کسانی که آنچه را من دیدم دیده اند و شاید مفهومش را دریافته باشند .. تنها یک نشانه است از برای آنکه می داند

سعدی

نه بابا ... ! راست میگی؟؟ شوما چی دیدی حالا؟؟ منم یه چیزایی دیدم. ولی 84 تا نبودا! 87 تا بود. درست بشمر این دفعه حیغیل!

یوناس

سعدی عزیز .. اونچیزی که شما دیدی ربطی به اونچیزی که من می گم نداره .. بیخودی ذهنت رو درگیر نکن