جز تو نمی خواهم

 

در میان مردمان می روم و می آیم .. اما نمی بینم خدای من

حرف می زنم و می شنوم .. اما انگار دیگر هیچ کس نیست

خود را نیز در نمی یابم ..

گاهی به زحمت بسیار هشیاریم را به سطح زندگی این دنیا باز می گردانم

خدایم می دانی چه بی تابانه می خواهمت وچقدر دلم سکوتی می طلبد که درآن تنها تو باشی

خسته می شوم از بودی که در آن هنوز ناخالصیم مرا از تو دور می کند

چه کنم ای یگانه تمام لحظات من، که  عاشقانه می پرسمت و همه بود و نبود منی

ای همه هستیم در راه بازگشت و بازگرداندن یاریم کن که بسیار خسته ام از خویش

مرا دیگر یارای حمل خویشم نیست تو بگو چه کنم ای خوب من

کلام آنانی که طعنه می زنند بر من دیگر شبیه به لطیفه  می ماند

دیوانه وار دوستت دارم ای مهربان ترینم مرا از آن خود کن که جز تو نمی خواهم

 

/ 1 نظر / 18 بازدید
Rain Boy

سلام اي مهربان من، من دوست دارمت، چون سبزه هاي دشت چون برگ سبز رنگ درختان نارون . *** معيار تازه زيبايي، با قامت بلند تو سنجيده مي شود . زيبايي عجيب تو معيار تازه اي ست، با غربت غريب فراوانش . *** مانند شعر من، - اين شعر بي قرين ! - اين شعر تفاخر از سرشوخي ست ! - نازنيـــــــن !