گسسته ای صد پاره

 

الاهم می بینی چگونه وجودم از هم گسسته

جوینده ای شدم که در پی یافتن آگاهی برتر صد پاره شده

میان جهان های غریبه و بی شمار سرگردانم

انگار سطح آگاهیم توان استقرار در یک هستی را ندارد

اینگونه است که زندگی خنده دار تر از قبل شده

میدانی آدمها، خودم، اساتید همه و همه تصاویریند که پدید و ناپدید می شوند

گهگاه ذهنمدرخلائی وصف ناپذیر می غلتد و من خیره می نگرم و دیگر هیچ نمی بینم

آنگاه که به اجبار بر می گردم به زیستن، گاهی تضادها یکی می شوند در برابرم

الاهم .. حقیقتی غیر از تو نیست به من بگو چگونه فریب ذهن را باور کنم که زیستن برایم آسوده شود

به گمانم از دست رفته ام .. انسجام کالبدهایم منهدم شده .. مفهوم واژه ها با وارونگیش هماهنگ شده

منم مشتاق و بی میل است .. به گمانت امید رستگاری هست

نگاهم کن .. یک لحظه هر چه در حرکت است به سکون وادار تا فرو پاشی دنیای شناخته را سیر دریابم

لحظه هایم با نور و تاریکیت پر است .. درونم جنگی بر پاست که لشگریانش با هم در صلحند

شکست یک دم در نوسان درک یک آگاهی .. حقیقت های متناقض در گذر از شکاف زمان ها .. خستگی من از حرکت مداوم و عدم استقرار .. سرگیجه ای که از ورطه هستی به بیرون پرتابم می کند  .. همه و همه شاید بحران حضورم را نمایان تر ساخته.. چه کنم که تکه های وجودم به هم بپیوندد و یگانگیم، گسستگی درکم را ترمیم

 

 

/ 4 نظر / 4 بازدید
داداش

سلام ... این جا چه خبره ... آدم گم می شه ما رفتیم

یوناس

سلام احسان جان .. من کم دیوونه بودم دیوونه تر هم شدم ----------------------- به سلام داداش .. چی شد راه گم کردی؟ بعد از چند سال اینورا اومدی در رفتی :)

سپيده

يوناس، يوناس عزيز... سپاس از همه ي عشقت براي لحظاتي دوباره به بي انتهاي مستي رفتم! در لابلاي ناهشياري ها، دمي هشياري چه روح بخش مي شه! مي دوني! به وعده اش وفا نکرد من پرتاب شدم... سقوط کردم و هنوز... من گم شدم...