شاید یک خدانگهدار

بدانسان خیره نشو به من

می دانم گاهی کلامم تلخ است به کام دگران

ماندن و رفتن من به خواست اوست

می دانم که کارهای بسیار در انتظار من است

پس به گمانم ماندنیم

اما گفتم کلامی باشد

که اگر دیگر بازنگشتم

حرفهای دلم را در بر داشته باشد

 

مرا بنگر .. ما همه سایه هایی هستیم

آنگاه که نور حقیقت بر تابد از ما دیگر هیچ نمی ماند

درگیر خیال تصویر مه آلود زندگی نشو

جز او هر چه هست حقیقت وجودی ندارد

تسلیمش باش و خدمتگزار

بدان که یگانه شاهراه پیوستن به او اینست

بر هر چه در این زندگی دست یازی از دست دادنیست

غیر از معرفت او و نگاه او که وجودت را از نور لبریز می کند

زندگی ها می گذرند و با تمام سختیهایش، تنها معرفت توست که می ماند

 

اگر رفتم .. اگر مجال ماندن نبود ..

تو ای دوست خطاهایم را بر من ببخشای

من محو جستجوی حقیقت وجودی و وجودیت حق بودم

و گهگاه نمی فهمیدم که آدمیان از من می خواهند چگونه باشم

جز او معنا نداشت و جز او و محبتش انگار هیچ نبوده و نیست

 

سهم گناهم را بر دوش می کشم اما

می دانم که زیستن جز برای او بی ارزش است

می دانم که مهرش بی حد است و محبت به خلق رمز یگانگیست از برای ما

می دانم که بخشنده ای چون او را پرستیدن صفت بخشندگی را جاری می کند

 

ای عزیزانی که نام او را به سخره می گیرید و انکارش می کنید

همه چیز را به شوخی گرفته اید می دانم اما نام او را نشاید این گونه بر لب راندن

کلام همه چیز است .. در ابتدا کلمه بود و کلمه خدا بود .. بدانید که از کلام شما بر شما حکم می شود

بدینسان آنگاه که با کلام حتی به زبان حریم کبریایی او را به سخره می گیرید

هرگز گمان نمی کنید که چه اسارتی برای روح خویش به ارمغان می آورید


بیهوده سخن نرانید .. بجویید .. بیابید .. اما اسیر وهم شیطان نشوید و هم کلام شرارت نباشید

خدای را دریابید و حضورش را حس کنید .. درهای قلبتان را بگشایید تا که نور او جاری شود

خدا را بخوانید .. خدا را ببینید .. خدا را حس کنید .. که جز او حقیقتی نیست

 

 

/ 6 نظر / 23 بازدید
hamid reza etemadi

با عرض سلام خوشحال می شوم پس از بازدید،این وبلاگ را لینک کنید و بالعکس. وبلاگ زیر یگ وبلاگ تخصصی و علمی در مورد حسابداری و حسابرسی و قوانین و دستور العمل های مربوطه می باشد. شما می توانید با تبادل لینک آمار بازدید کنندگان وب سایت و یا وبلاگ خود را در اینترنت بالا ببرید. با تشکر حمیدرضا اعتمادی مدیر وبلاگ http://accountinghistory.persianblog.ir/ email: h.etemadi64@yahoo.com

سپیده

"درهای قلبتان را بگشایید تا که نور او جاری شود" زیباست! حقیقت است!

سعدی

من درای قلبمو وا کردم از توش خون ریخت بیرون ... بعدش مردم ... دکتر اومد در قلبمو بست من دوباره خوب شدم یاد گرفتم دیگه هیچ دری رو وانکنم.

سعدی

آخ گفتی ... !!!! اخ گفتی !!!! بیهوده سخن نرانید. پس چرا تو میرانی بیهوده سخن ... مران بیهوده سخن ای بیهوده سخن ران ... تو که گمراهی چرا دیگرانو به گمراهی میکشانی .... منو گمراه کردی ... چرا منو تو این موقعیت قرار میدی احه ... کیه؟؟؟؟ کیه ؟؟؟؟ who is this??????

یوناس

سپیده .. ممنون از حضورت ----------------- سعدی شما از بچه های قدیمی یا جدید؟ شما در قلب رو اشتباهی وا کردی .. واسه همین خونت ریخت بیرون مردی [نیشخند] بعدشم شاید بیهوده باشه حرف زدنم ولی این حرفا بیهوده نبود ..

سعدی

بچه های قدیم که الان بابابزرگن ... بچه های جدید هم که هنوز baby من هیچکدومش نیستم!