نور یافتگان الهی

 

تاریکی و ظلمت فرا گرفته بود تمام وجودم را .. خواب بودم .. سرگردان به دنبال آنکه مرا بیدار کند از خواب زندگی

خفتگانی چند مرا به سخره می گرفتند  .. مرا می گفتند که تمام زندگی همین است که می بینی .. به دنبال چه هستی

می دانستم باید چیزی بیش از این باشد .. می دانستم که خلائی وجودم را به آتش کشیده که خواب شیرین زندگی را از من ربوده .. اما کسی نمی فهمید .. سخن هایم را .. دردم را و زجری که به خاطر نسیانم می کشیدم

به دنبال هر چه می پنداشتم می تواند برایم ارزشمند باشد، رفتم .. یک به یک به تمامی آنچه می خواستم دست یافتم .. اما خلاء روز به روز پر رنگ تر می شد و وجودم بی تاب تر

خدا از آغاز با من بود .. بسان دوستی صمیمی که لحظه ای دوریش را تاب نمی آوردم .. تنها کسی که آرامم می کرد در هجوم این همه تلخی .. که کلامم را پاسخ می داد .. که همیشه با من بود و هست .. تنها از او اطمینان داشتم و تنها از او خواستم که رهنمون راهم شود .. حتی اولیائش را هم یاد نمی کردم .. تنها خودش بود و بس

سالیانی دور، نوری از او وجودم را سیراب کرده بود .. آنگاه که درمانده بودم .. آنگاه که دیگر راهی نبود که بیازمایم .. سر رشته نوری را که از قدیم به یادگار مانده بود به دستم داد .. گفتم که بر همین راه برو .. رفتم .. آنچه به دنبالش بودم .. معنی بود .. آگاهی بود .. یافتم

هر چه پیش می رفتم .. نور بیشتر می شد .. جایی رسیدم که دیدم هیچ نمی دانم .. هرچه بیشتر می دانستم ، جهلم بیش عیان می شد بر من

خواستم بدانم که چگونه باید زیست .. دانستم که زمان بیدار شدنم فرا رسیده .. خواستم به تمامی تسلیم حق باشم و بودنم و زیستنم از برای رضای او

بدینسان آرام گرفتم .. سرگردانیم پایان یافت .. و همو بر دوشم باری نهاد .. و یافتم آنچه برایش به این دنیا آمدم

خلاء با آگاهی پر شد .. تاریکیم با نورش .. از خود بیخود شدم و در پناهش آرام گرفتم

 

حال می گویمتان اگر می خواهید، مرا به سخره بگیرید .. اما بر کلام او نخندید ..  راهی که او نشانم داده را جعلی ننامید .. حرمت کلام را نگه دارید  و از آنچه بر آن آگاهی ندارید سخن نرانید .. روح الهی خویش را به یاد آورید و گرد فراموشی را از آن  بزدایید ..  حق را دریابید و جز بر حق سخن نرانید

 

/ 16 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
غلام آقاجون

سلام عاشورای امسال هم آمد و رفت انشاالله اثر این آمد و شد دائمی باشد! ... عکسها و فیلمهای عزاداریهای عاشقان آقا اباعبدالله الحسین (ع) در جوار آقا امام رضا (ع) تو حسینیه آقاجون ...

یوناس

چگونه می توان برای روزکوران وصف نور کرد .. همان به که تا ابد در جهل خویش باقی بمانند

یوحنا

نه منه؟ منظورت من که نیستم ان شا’ ا... (یقه باز /قمه به دست تا جناب خضر سر میرسه و میگه:) نه جناب یوحنا .... این ضعیفه مال این حرفا نیست .... شما خودتو ناراحت نکن ... آقا شما ببخش اینو ... بچه اس دلش به این بازیها خوشه ... شما نفست حقه ایشالله درست میشه .... سال و زمونه سختی شده ... دخترا شوور گیرشون نمیاد ....

یوحنا

ادامه از قول خضر قدیم ندیما هر کی رو راه نمیدادن تو درگاه میرفت میشد شاعر می نشست سر چهارراه واسه مردم از سینه و میان یار میگفت حالا زمونه عوض شده میرن وبلاگ مینویسن ... آقا د بی خیال شو ... میزنی بچه مردمو ناقص میکنی ... آقا این عقلش نمیرسه ... البته شمالیها باهوشنا این مونده تهرون نم مخش خشکیده ... شما کوتاه بیاه ....

یوناس

از حق منصرف گردد آن كه منصرفش خواسته‏اند.(سوره الذّاريات - آيه 9) خدا به هر كس كه بخواهد حكمت مي‏بخشد.(سوره البقرة - آيه 269) اگر نيكي كنيد، به خود نيكي مي‏كنيد و اگر بدي كنيد، به خود بدي مي‏كنيد.(سوره الاسراء - آيه 7) بگو: «جز آنچه خدا براي ما مقرر داشته هرگز به ما نمي‏رسد. او مولاي ماست، و مؤمنان بايد تنها بر خدا توكل كنند.»(سوره التّوبه - آيه 51) عذاب براي آن كسي است كه راست را دروغ شمارد و از آن رخ برتابد.(سوره طه - آيه 48) ... خويشتن را بي‏گناه مدانيد. اوست كه پرهيزگار را بهتر مي‏شناسد.(سوره النّجم - آيه 32) ... و جز خردمندان پند نپذيرند.(سوره البقرة - آيه 269) و كلام خداوند، بالاست.(سوره التّوبه - آيه 40) باشد که رستگار شویم

یوحنا

آبجی! کسی که این جمله رو می‌نویسه: (چگونه می توان برای روزکوران وصف نور کرد .. همان به که تا ابد در جهل خویش باقی بمانند) بهش نمیاد از این آیات هم بنویسه .... آن جمله در نهایت تبختر و غرور و عجب و ریا نوشته شده درحالی‌که کلام حضرت حق برای اکمال خضوع بنی بشر در قبال نادانسته‌ها و نادیده‌ها گفته شده .... تو یه چیزیت می‌لنگه (البته این حقیر خیلی چیزام می‌لنگه) بگرد بیداش کن که چرا این قدر ضد و نقیض می‌نویسی (هم تو وبلاگ و هم تو کامنتها) .... عرفان حقیقی پلی بر روی اضداده. مثل حلاج که گفت: کلام موسی حق بود کلام فرعون هم حق بود و این دو حق پیوسته در جنگند تا در کنار حوض کوثر بر حضرت رسول وارد شوند (نقل به مضمون) ....

یوحنا

من باهات شوخی میکنم ناراحت میشی؟ باشه اصلا میرم خداحافظ خیلی دلت هم بخواد باهات شوخی کنم برات کامنت بنویسم .... من نمیخواهم تو را به سخره بگیرم یا خدای ناکرده زبانم لال کلام حق را به سخره بگیرم ....!! خیلی هم دلت بخواد من اصلا وبلاگ خون نیستم .... فقط میام اینجا کامنت مینویسم واسه تو هم نمینویسم اصلا هم به تو مربوط نیست که چرا مینویسم ... روشن شد !!!! [قهقهه]

یوناس

راحت باش شما .. وقتی در صدد انکاری .. بحث کردن فایده نداره این وسط شوخی و جدی قاطی شده شما دلت از یه چی دیگه پره .. با اذیت کردن ما دلت خنک می شه اشکالی نداره .. اگر واقعا جویای حقیقت بودی نه نفی، حاضر بودم باهات بحث کنم .. اما شک تو، تباه کننده است و حاضر نیستی حرفی رو گوش کنی خدا هممون رو به راه راست هدایت کنه

یوحنا

1) شوما این همه اتماد به نفسو از کزا میاری؟ از سند چشم‌انداز خیلی جلوتری‌ها!!!! از خودکفایی هم گذشتی!!!! ---------------------------------------------------------------------------- 2) من فکر کردم تا حالا در طی این مدت یکی دو ساله داشتیم می‌بحثیدیم تازه با تلفات (چون یکی این وسط سر گذاشت به جنگل و پناهنده شد به King Lion) .... ولی الآن فهمیدم شوما تازه حاضر نیستی بحث کنی !!!! ---------------------------------------------------------------------------- اما جدیش: - شک به حقیقت تباه‌کننده‌اس نه شک به مشتی خرافه و موهومات - من دلم از منویات دنیا مثل بغض و کینه و حسد و ریا خالی نیست بلکه خالی تره .... آبجی!!!! [فرشته] ---------------------------------------------------------------------------- PS : دیدی خط کشیدم تا قاطی نشن!!!!

یوناس

دو جور شک هست 1- شک به موردی برای اینکه بخوای حقیقتشو بدونی 2- شک به موردی برای اینکه بخوای نفیش کنی اولی سازنده دومی نابود کننده است به نظر خودت شک تو به عرفان کدومه؟ چجوریه که انقد راحت راه عرفان رو خرافه و موهوم خطاب می کنی .. چجوریه که همه راه های منسوب به عرفان را با یه چوب می رونی؟ چرا یه درصد احتمال نمی دی چیزایی باشه که نسبت بهش آگاهی نداری و بواسطه این طرز فکر هیچوقت نمی تونی بفهمی چی هستن!!! من نمی خوام سر به سرت بذارم یا بهت بگم تو نمی فهمی من می فهمم و از این چیزا .. هر کی در اختیار روش زندگیش آزاده من عمرم و زندگیم رو و جوونیم رو گذاشتم برای رسیدن به آگاهی چون هیچی تو این دنیا برام بیشتر از این ارزش نداره .. زندگی من بدون پیدا کردن معانی والا مسخرست .. باقی عمرم هم تو این راه می مونم معرفتی که من ازش حرف می زنم نه خرافاته نه موهوم .. اما حیف که قاصرم از توضیحش دلم نمی خواد حرفی بزنم که فک کنی دارم ادا در میارم یا هر چی .. من این راه رو انتخاب کردم چون به آرامش می رسونتم .. شما هم هر راهی انتخاب کردی حتما برای خودت مناسب تر بوده پس دیگه بحثی نمی مونه