به دادم برس

 

از نگاهت مدهوشم

از حضورت سر مست

دل با یار سر با کار را انگار دیگر اثری نیست بر من

خود را می خوانم تا به هوش باشم

مباد رضایت در این نباشد که بیهوش شوم از حضورت

می دانم که این عین خودخواهیست اگر مشغول یادت باشم و قصور کنم در خدمت

به دادم برس که خود اینگونه مستم کردی و هوشیارم می خواهی

 

/ 8 نظر / 17 بازدید
باران

سلام! اینکه این کنار نوشتی منی وجود ندارد ..... خوش به حالت! یاعلی

یوحنا

خضر میگه: یاز نیگا این دختره رو! خدا کی در مشورب فروشیشو بست، دستگاه تخمیرش هم داد جبرییل براش آب کنه ... من میگم: اگه جنسش اعلاست یک کم هم واسه ما بذار کنار .... جون تو به کسی نمیگم! بین خودمون می‌مونه. آره ... به له . به ... له به ... له .... [عینک][نگران]

دادا

خدایا فقط باش همین...

باران

سلام سری به ما نمی زنی رفیق روزهای دور؟ یاعلی

یوحنا

الهی بمیری ...........!!!!! [عصبانی][قهر]

یوناس

به الهی از این حرفا نزن

خرس

کجایی؟ تو.