فقط برای تو ام

 

بیتاب و بی قرارت هستم

ای که با منی و در من

راهی بگشا برایم که فقط برای تو باشم

تو بخواه از برای من

تو بگو چه کنم

تو بگو چه بخواهم

مرا دیگر چه نیاز به خویش است

آندم که تو باشی هر چه می خواهم هست

ای تمام بود و نبود من

ای همه هستی ام

مرا بر من ببخشا با همه سهم گناهم

که جهلم از روی نسیان بودست و بس

و اکنون

هر دم تهی می شوم

بدین عشق که تو از خویش پرم کنی

هر دم در عشقت می میرم

بدان امید که از تو زنده شوم

بگذار فقط تو باشی و من نباشم

که این زندگی جاودانه من است

طاقتم نیست که یکدم حضورت را حس نکنم

می پرستمت .. می ستایمت .. الهی تسلیمم

درک حضورت را از من نگیر

الهی می خواهم فریاد بر آرم

تسلیمم .. مرا به اعماق حضورت بپذیر

مرا بپذیر ای آرام جانم

 

/ 2 نظر / 4 بازدید
یوناس

برای دوستی که نظر خصوصی داده بود .. چرا بی نام؟ از چه می ترسی؟ حباب این واژه ها داره می ترکه .. بگذار اگه سکوتی قراره بیاد خودش بیاد .. با بازی ذهنت نشونه نساز خدا بهتر حال منو می دونه ..

یوحنا

به خدا من نبودما!!!! [نگران]