واژه شکسته

 

آنچه مردمان عشق نامندش کور است

آنچه آن را مهر نامندش فریب

پنهان شده اند جمله خلایق در نقاب لحظاتی که تداومش معنای زمان را تداعی می کند

هر که از ره می رسد بی آنکه بداند، سخن می راند

اندیشه و خرد .. واژه هایی زر اندود شدند که در سطح نا آگاهی به کار می روند

خستگی، رنج، درد پیاپی، جان کندنی بی پایان، قهری غضب آلود، خشمی جانسوز

لعنت به خوشه زیست که اینچنین گمراه بارمان آورده

عمق وجود در لابلای صحنه های تکراری روزگار آنچنان پنهان شده که انگار هیچگاه نبوده

ادعا، بزرگی، خودبینی، حرفهای به ظاهر عالمانه پوچ همگی متای بازار این دنیا شده که بزرگی اشخاص را با آن می سنجند

من .. من .. من .. واژه ای که هیچکس نمی داند به چه می گوید

بگذریم از این من ها .. بگذریم از تئوریهای خام خود که عالم جلوه مان می دهد

یکبار هیچ شویم .. بس است تا کی در این باتلاق متعفن منیت از برای بزرگی خود دیگران را به سخره می گیریم

کسی بود که بارها آنچنان خشمگینم کرد که نزدیک بود راضی به مرگش باشم .. اما دیدم که او نیز نیازمند دستیست تا یاریش کند

خشمم با کابوسی فرو نشست اما داغدیدگان را چه کنم که آرام نمی گیرند ..  کاش می توانستم گریه هاشان را تسکین دهم .. اما چه بگویم که خود داغدارم

کاش می دانستیم، ملاک انسانیت، اثبات بزرگ بودن خود نیست .. چه می شود اگر پاک بودن را بیازماییم .. چه می شود اگر خیر اندیشیدن را فرا گیریم

انسانهایی که ادای قدیس ها را در می آورند اما بویی از آدمیت نبرده اند چه زیاد شده اند این روزها

لعنت به خواب مبهم آلوده ای که هیچکس مرا از آن بیدار نمی کند .. لعنت به این واژه های شکسته که  توان آن را ندارند که تمام حقیقت را بگویند

/ 10 نظر / 13 بازدید
یوحنا آقا

اما چه بگویم که خود داغدارم - غم آخرت باشه ... خدا صبر بده انسانهایی که ادای قدیس ها را در می آورند اما بویی از آدمیت نبرده اند چه زیاد شده اند این روزها - ای گفتی ای گفتی سخن از زبان ما میگویی ... یکیش همین روناس هست ... آره

یوناس

هر که از ره می رسد بی آنکه بداند، سخن می راند

Fox

_ زمان خسارت هنگامه‌ای مجروح را خواهد پرداخت. که خسارت احساس بی آب و علف مراخواهد داد؟ دلم شده چراگاه گوسپندان دو‌پا! دلم می خواد نبودنم رو با در کنارش بودنم فریاد بزند... اما اول بودنش را باید بشنوم...

یکتا

سلام ... خوبی خانوم؟ یک وقت هایی که می زنم سمت شرکت و از جلوی دانشگاهتون رد می شم با خودم می گم:" هِييییی! چه گذشت !" ...

Fox

__بی صبرانه در انتظار تماشای رقص کلماتت خواهم ماند!

آشنا

حرف زدن در مورد خدا نعمت بزرگیه که شامل حالت شده ... اما در تمام نوشته ها و جوابهایی که به خواننده های وبلاگت می دی ، غرور منفوری جلوه گره که خیلی دل آزاره.. می تونی در جواب من هم کلی حاضر جوابی کنی! مهم نیست... اما می تونی به چشم یک انتقاد به اون نگاه کنی و غرور درونت را بشکنی ... غرور مانع خداشناسیه ...

یوناس

غرور .. اینم واژه ایه واسه خودش .. جناب آشنا .. شما رو راست باش و صادق .. به قول معروف شفقت و شجاعت داشته باش .. بیا خودتو معرفی کن و از هر چی دلگیری بگو .. منم خارج از حوزه کل کل و مسخره بازی جواب می دم با اینکه نمی دونم می شناسمت یا نه .. ولی احساس می کنم چیزی هست که ناراحتت کرده و نمی خوای رو راست بهم بگی .. شایدم کاملا اشتباه احساس کرده باشم خدا عالمه که چی تو فکرت می گذره و از چی دلگیر شدی .. امیدوارم خدا هممونو هدایتمون کنه که به کمکش سخت محتاجیم [گل] ------------------------------ در آخر دوست آشنا تحقیقات ثابت کرده حاضر جوابی ژنتیکیه و ربطی به غرور و خدا شناسی نداره [چشمک]

Fox

_ نیچه: "خدا مرده است، عش او به انسان او را به کشتن داد..." گاهی اوقات باد انسانی زیست، اما نه بیش از حد انسانی! گاهی اوقات خسارت بودن با کسی لذیذ تر از نبودن با اوست! گاهی اوقات برای آلوده کردن دنیا به عشقت باید اول خودت را غرق عشقت کنی و بس... ... .. . گاهی اوقات حرفهایی هست برای نزدن! [گل]

Fox

_ نیچه: "خدا مرده است، عشق او به انسان او را به کشتن داد..." [مغرور]