یکی شدن با نور

 

که می داند چه می گذرد بر تک تکلحظه های این آشفته بازار دنیا
مردمان می گردند .. می خوانند .. می جویند .. اما نمی دانند که شمعی که دردستشان است راهی را روشن نمی کند .. نمی خواهند چشم بگشایند تا ببینندنوری را که تمام عوالم روشن از آن است .. با چشمانی بسته کور کورانه زیستنرا تجربه می کنند و با دیدن چند قدمی در برابر خویش شادمانه خود را علامهدهر می نامند
به ناقص تفکر خویش تمسک می جویند و از یاد می برند که آنچه نمی دانند چقدر عظیم است
چگونه عالمانمان خود را عالم می پندارند حال آنکه حتی نمی دانند که هستند و از برای چه هستند!
در عین شک و یقیین .. اتحادی بین این دو و تضادی .. آنچه باور را به عجز وا می دارد آنست که اصل بر چه مبنا می بایست نهاده شود
مرا گذر از این واژه های جعلی .. یکی شدن با نور .. و رد شدن از توهم این دنیایم آرزوست


 

/ 2 نظر / 21 بازدید
ناصر

نبینم اینجا بی کامنت شده ها؟ دفه بعد بیام بیبینم اینجوریه گرت و خاک به پا می کونم.هالا خود دانی

یوناس

به به آقا ناصر .. مخلصیم آخه من که دیگه جایی کامنت نمی ذارم .. نوشته ها رو اینجا می ذارم که یه جا جمع شده باشه .. قرار شده آبجیم وقتی مردم اینا رو جمع و جور کنه شاید یه چی از توش در بیاد [چشمک] بعدشم همه بچه ها بزرگ شدن رفتن سراغ خونه زندگیشون دیگه [نیشخند]