در این دنیای وهم آلودی که پر شده از تاریک جامگان تسخیر شده

در این دنیایی که دروغ و نیرنگ همانند محبت های وسواسانه و بیجا، زندگی ها را گره در گره کرده

در این دنیایی که انسانها منشان تمام بودشان شده و چنان خود را جدی گرفته اند که انگار از ازل تا ابد مالک تمام هستیند

در این دنیایی که سیاهی نهاد اهریمنان، نور آگاهی را بلعیده و گرد فراموشی آدمیان را به یاد توبه نمی اندازد

هیچ چیزی جای خالی واژه معنای وجودیت را پر نمی کند

زندگی به غایت کامل هم، عاری از ارزش جلوه می کند

رسیدم به درکی که تنها .. بودنم .. برای خدا معنا دارد .. و اینچنین است که خواهان هیچ بودنم تا همگی او باشد

کاش منم نبود .. بدینسان سایه تاریکش بر لوح آگاهییم لکه ای تاریک نمی شد ..

به گمانم تمرین تسلیم بودن می کنم .. تمرین عاشقی ای که در آن جز برای رضای خدا گام هم نباید برداشت

چقدر دورم .. چقدر دلتنگ .. چقدر خسته ..

این روزها .. به راهی قدم گذاشته ام که انگار کودکی را الفبای وجود می آموزند ..بار مسئولیتی که به ناگاه بردوشم گذاشته شده را باور نمی کنم .. عجزم را می بینم .. ناچیزیم را در می یابم .. تازیانه درک بر ذهن خاموشم، بند بند وجودم را می لرزاند .. جز توکل راهی نیست .. کاش به یقیین و با ایمان توکل کنم .. وگر نه دیر یا زود در لابلای هجوم دهشتناک حقیقت، قالب تهی می کنم .. وای از نادانی ما آدمها .. وای از حقیقت پنهان هستی

کاش خدایم آرامم کند .. بغض خفته زجری مداوم، امانم را بریده .. چقدر ایمانم ضعیف است .. چقدر

در این میان نه واژه به کمک می شتابد نه زمان گذرش حقیقت را تغییر می دهد

در مکث هستی میان فاصله دو لحظه، عدم را نوش می کنم شاید دردم ساکت شود

ای کاش کلمه همدرد معنا می شد .. ای کاش

 

/ 20 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یوحنا

زین چنین دوغ زشت گندیده پوز دل را حذار بایستی معده پردوغ و گوش پر ز دروغ همت الفرار بایستی بس زدی تو لاف زفتی عاقبت در دوغ رفتی میخور اکنون آنچ داری دوغ آمد خمر نابت برای خداجویی و خداجستن به این همه فریاد و ناله و فغان نیاز نیست، نیاز به بالا و پریدن نیست، نیاز به سر قاف رفتن نیست، یه لحظه درنگ کافیه ... کافیه چشم ببندی و ببینی چگونه از میلیاردها ذرّه یکسان و رقصان یک موجود مثل انسان به وجود میاره که همة استعدادش رو بذاره در کوزه و بره سراغ «پیر فرزانه» تا کامنت یکی بعد پایینی رو بنویسه(!)، ... ور تو مستی مینمایی در محبت چون نه ای عشق گوید دوغ خورد و دوغ خورد او مست نیست در دوغ او افتادهای خود تو ز عشقش زادهای زین بت خلاصی نیستت خواهی به صد فرسنگ شو مشکل خوش بودن با اطوار صوفیانه است، مشکل مستی از سر دوغه، مشکل ادای صوفیانه ایه که باب شده، ... (مغول آمد ما مشغول صوفی بازی بودیم، دنیا در حال پوست اندازی بود، ما داشتیم سراغ مهدی قلابی و بابیه می رفتیم؛ حالا تو این بلبشو هم کلی عرفان بازی داریم (مثل خاله بازی، پلیس بازی، ...) عجبا ... انگار خواستیم و خواستند با این اطوار سرما ب

یوحنا

حالا تو این بلبشو هم کلی عرفان بازی داریم (مثل خاله بازی، پلیس بازی، ...) عجبا ... انگار خواستیم و خواستند با این اطوار سرما بلا بیاریم و بیارن) ///////////// شرمنده این کامنت جدّی شد ... !

یوحنا

البته کامنت دیشبی رو فقط برای تو و نوشته هات ننوشتم واسه این فضایی که شما جیغیلها به وجود اوردین نوشتین ... اگه این چرت و #رت هات نباشن من کجا برم کلی کیف کنم ؟؟؟؟

یوناس

جناب یوحنا .. قدم گذاشتن تو راه خدا و برخوردار شدن از رحمت الهی .. چرت و پرت نیست .. یذره به خودت بیا شما خیلی مونده saint رو بفهمی .. شوخی شوخی هر چی دلت می خواد می گی .. ماهم کاری نداریم می گیم بذاریم دلت خوش باشه .. اما برای خودت می گم .. تمام این کتابا و درسایی که خوندی .. اگر تو رو هدایت نکرده باشه به سمتی که بتونی تسلیم مطلق حق باشی و در جهت محبت به خلق خدا و خدمت گذاری خدا قدم برداری .. به هیچ نمی ارزه ما ادعایی نداریم .. و فقط سعی می کنیم بنده های خوبی برای خدا باشیم .. این فضا هم فقط یه جایی واسه دل نوشته های من .. جای خاصی نیست که انقد از فضاش حرف می زنی اگر تو نمی دونی وظیفت تو این دنیا چیه .. برو دنبالش و پیداش کن .. نه اینکه بیای به مایی که روزو شبمون رو گذاشتیم تا خدا رحتمشو شامل حالمون کنه و بذاره خدمتگزارش باشیم بگی که عرفان بازی می کنید .. عرفان و معرفت کسب کردنی نیست .. قبلا هم بهت گفتم .. خدا باید دانششو در وجود آدمها جاری کنه و این جز با خواست خدا صورت نمی گیره .. خواهش می کنم یذره به این مفهوم فکر کن .. با کی لجبازی می کنی .. اگر فکر می کنی خیلی دانشمندی .. باشه اشکال ندار

یوناس

اگر فکر می کنی خیلی دانشمندی .. باشه اشکال نداره .. ماها هر چی جلوتر میریم به نادانی و نا آگاهیمون و اینکه چقدر مفاهیم هست که آدمها حتی کوچیکترین اطلاعاتی ازشون ندارند می رسیم .. و می خندیم به اینکه ما آدما چقدر احمقیم که فکر می کنیم خیلی می فهمیم خواهشا به حرفهایی که جز ئی از تعالیم حق هست توهین نکن .. اگر از چیزی عصبانی هستی واضح بگو .. وقتی نمی دونی ماها داریم از چی حرف می زنیم و چه چیزایی به چشممون دیدیم و چقدر بهمون سخت می گذره و چقدر می ترسیم از اینکه راه رو اشتباه بریم .. بخاطر دو خط سربسته نوشتن درد دلمون انقد سر به سرمون نمی ذاشتی ..

یوحنا

1- من کجای نوشته‌هام بوی عجب و خودبسندی میده؟ کی خودمو دانشمند دونستم؟ 2- کلا خیلی حال میده که حرفای دیگری رو دوباره به خوردش بدی؟ قبلا هم گفتم ... البتِه[نیشخند] 3- اون ابیاتی که نوشتم همه از مولاناست .... ببین اون چی می خواسته بگه و هرکس که میخواد در این راه بره باید بفهمه چی کار داره میکنه ... مستیش ازسر دوغه یا واقعا خمر ناب چشیده 4- اون جملاتی که یکی میگه : تو هنوز خیلی مونده فلانی رو بفهمی به خوبی نشون میده کل ماجرا رو ‍‍‍!!!!! 5- مهمتر از همه درد من و خیلی دیگه که مثل من فکر میکنن و احتمالا نیم قرن آینده ثابت میکنه که حرف ما راست بوده اثرات اجتماعی ایم عرفانگرایی عده ای از یه طرف و اون زندگی عشرتگرایی دیگران از یک طرف دیگه که البته هر دو دو روی یک سکه اند و ناشی از نبود یا کمرنگ شدن عدالت در جامعه ---------------- به ه رحال تو حرف جدی حالیتت نمشه و مغرت بدجور به پذیرش رفای تازه مسدوده .... تو بنویس بذار ما هم تفریح مونو بکنیم .... بی خیال مولانا و عرفان

یوحنا

---------------- به ه رحال تو حرف جدی حالیتت نمشه و مغرت بدجور به پذیرش رفای تازه مسدوده .... تو بنویس بذار ما هم تفریح مونو بکنیم .... بی خیال مولانا و عرفان

یوناس

[قهقهه]

نارسیس

یوحنا بخون و برو زیاد حرف بزنی مجبور میشم جنازتو تحویل صاحابش بدم. مواظب خودت باش.

یوناس

سلام نارسیس من .. سخت نگیر این عادتشه ..