به کدامین ستاره گفته ای نشانه ای شود از برای گمشدگان؟


یادت هست
بازی من و آسمان .. سخنی کودکانه از عشق تو .. دستم را گرفتی .. از باتلاقزندگی رهایم کردی و بر گوشه طاقچه حقیقت نشاندیم تا نظاره گر باشم .. گذاشتی تا واقعیت ها را بسان تصویری ببینم .. پس از آن دیگر نتوانستم بسانیک انسان زندگی را باور کنم و تا همیشه این دنیا برایم بازیچه و سرگرمی شد

یادت هست
سایه ها و ترس از وجود تاریکشان که می آمدند .. بی خبر .. می آزردند .. مرا می بردند تا قعر نیستی .. مرا می بردند از این دنیا به دنیاهای دیگر .. و باز می گشتم با فریادی در گلو .. خاموش .. می گریستم و می خواستمرهایم کنی از چنگالشان

یادت هست
آنقدر دور زدم در این چرخه که خواستم به یکباره از آن خارج شوم .. سوالهایم در وجودم حل شد .. به هر چه خواستم رسیدم .. دیگر هیچ نبود کهبخواهم جز خواست تو .. خواستم از برای تو باشم و بس .. رسیدم به نور .. پرشدم از تو و آرام گرفتم

نگاهم کن .. اکنون دوباره دلم گرفته.. نشسته ام لب دیوار زندگی .. بهآدمها می نگرم و به خودم .. دردی مرا از درون می شکند .. در این آشفتهبازار که روح همگان نزدیک است بمیرد چه باید کرد ..
به خود می نگرم .. انگار هر دم گرد فراموشی بر باورم ریخته اند و تمامحجاب هایی که روزگاری به زحمت کنار زده بودم از نو و پایدارتر در برابرمقرار گرفته .. خسته می شوم .. تکرار کار من نیست .. مکث می کنم .. در سکوتو سکون می مانم و خیره می نگرم .. تنها می نگرم .. جز تو کسی را نمی یابمکه بتوان خواهشی از او داشت .. می گویمت خدای من نشانه ای برایم بیاور وباز خیره می مانم تا به دادم برسی

انگار سرچشمه حقیقت را بسته اند و و در جوی حقیقت، به نام تو ظلمی جهلآلود جاری کرده اند. دروغگویان فراوان شده اند و مردم دسته دسته و فرقهفرقه. هیچیک نمی دانند که چه می خواهند. کاش شعور الهی در میانمان گسترشمی یافت تا در بازی زندگی اینچنین اسیر بازی سایه ها و نقش ها نباشیم. خدای من نورت را جاری کن، راهمان را روشن. می دانم روزگاران سخت تر می شودو مردم در باطن از تو دور تر. به کدامین ستاره گفته ای نشانه ای شود ازبرای گمشدگان؟

 

/ 1 نظر / 4 بازدید